نوع مطلب :روانشناسی و زندگی ،
نوشته شده توسط:شیرین
معمولا انسانها برای به دست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها رو به رو میشوند به گزینههای مختلفی پناه میبرند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از روی لباس پوشیدن ،امضا و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است.
شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بیتاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود مشکلات زیادی را حل خواهد کرد . مطلب زیر که توسط یکی از انجمن های اینترنتی عربی منتشر شده است به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن می پردازد.
رنگ چشم سبز
رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند. در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و مغرور هستند.این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی می کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.
رنگ چشم آبی
دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و به همین نسبت جرات و شجاعت ویژه ای هم به خرج می زنند. قابل توجه است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند.
رنگ چشم مشکی
صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی هستند که در فضای شاعرانه ای زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی می کنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند .این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.
رنگ چشم قهوهای
چشم قهوه ای سنبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هر چه را که می خواهند به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مندند.
رنگ چشم خاکستری
صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند ، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند.
رنگ چشم عسلی
با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند
نوع مطلب :روانشناسی و زندگی ،
نوشته شده توسط:شیرین
برای فراموش کردن گذشته، باید با مرگ ها، طلاق، یا فقدان های مختلف کنار بیایید و در این مقاله توصیه هایی برای روبه رو شدن با شکست هایتان، خداحافظی کردن و گذشتن از آنها معرفی کنیم.
نوع مطلب :روانشناسی و زندگی ،
نوشته شده توسط:شیرین
برای بسیاری از افراد برخاستن از خواب صبحگاهی و شروع یک روز سختترین زمان در روز است. این 7 عادت به شما کمک میکند روز خود را بهتر آغاز کنید.
1- بدنتان را بکشید
بهترین کار این است که قبل از برخاستن، هر یک از اعضا را برای 15 ثانیه بکشید. مثلا از دستان خود شروع کنید و هر یک از انگشتان را بکشید. بعد میتوانید پاهای خود را بکشید و درنهایت گردن و کمر را کش و قوسی دهید. این نوع حرکات سبب نرم شدن ماهیچه و مفاصل، جریان بیشتر خون و اکسیژنرسانی بالاتر به بافتها میشود.
نوع مطلب :روانشناسی و زندگی ،
نوشته شده توسط:شیرین
جام جم آنلاین: این طور به نظر میرسد كه اغلب افراد با توجه به این كه چه طعم و مزهای را دوست دارند بستنی مورد نظر خود را انتخاب میكنند؛ اما حقیقت این است كه در پشت پرده این انتخاب عوامل دیگری نقش دارند. معمولا سلیقه غذایی افراد نسبت به هم متفاوت است اما آنچه بیش از این در اینجا نقش دارد ویژگیهای شخصیتی افراد است.
براساس نتایج به دست آمده انتخاب طعم و مزه غذا و بسیاری از دیگر خوردنیها همچون انتخاب رنگ لباس یا نوع كیف و كفش یا حتی عطر و ادكلن برگرفته از شخصیت افراد است.
ممكن است شما با خود بگویید كه انواع طعم و مزه را دوست دارید، اما بالاخره یكی از آنها را نسبت به انواع دیگر ترجیح میدهید كه همان نشاندهنده شخصیت اصلی شماست.
اگر شما از جمله افرادی هستید كه همیشه بستنی وانیلی را انتخاب میكنید باید به شما بگوییم كه شما فردی هستید كه سالهای طولانی نتوانستهاید بخوبی خودتان را بشناسید. علیرغم این كه بسیاری از افراد تصور میكنند كه شما فردی بسیار محتاط و خوددار هستید، ولی همیشه دست به انجام كارهای خطرناك میزنید و هیچگاه عاقبت انجام آن را در نظر نمیگیرید، در اغلب مواقع نیز براساس احتمالات تصمیم میگیرید و به همین علت همیشه خود را به خطر میاندازید.
همان طور كه انتخابتان نشان میدهد در انجام كارهایی كه در محیط كارتان به شما واگذار میشود نیز معمولا خیلی فرد باانگیزهای نیستید و از انجام كارهای یكنواخت و روزمره از كوره به در نخواهید رفت، چون اصولا فردی هستید كه به دنبال سادگی و آرامش میگردید.
علاقه زیادی به كاری كه انجام میدهید، ندارید و این علاقه و اشتیاق شما تنها در حد و اندازهای است كه به شما این امكان را میدهد كه از خواب بیدار شده و خود را برای حضور در محل كارتان آماده كنید.
اما اگر شما از بین انواع مختلف بستنیها، خوردن بستنی شكلاتی را ترجیح میدهید، برخلاف آنچه اطرافیانتان تصور میكنند فردی محتاط، منطقی و خوددار هستید كه همواره درتلاش هستید هر طور شده در جهت جریان رودخانه حركت كنید تا برای خودتان دردسر نسازید.
معمولا تا جایی محتاطانه رفتار میكنید و در رفتارهای خود دقت دارید كه ترجیح میدهید به شما بگویند فردی خجالتی هستید تا این كه تصور شود شما فردی هستید كه میخواهید مركز توجه باشید و به اصطلاح همانند سكاندار یك كشتی عمل میكنید.
شما فردی خلاق هستید كه نه تنها در اداره زندگی بلكه در انجام كارهایی كه وظیفه انجام آنها را برعهده میگیرید نیز از اندیشهها و افكار خلاقانه خود كمك میگیرید تا تنوع را جایگزین یكنواختیهای مسیر زندگی سازید.
و اما بالاخره اگر شما خوردن بستنی میوهای را به بستنی وانیلی و شكلاتی ترجیح میدهید فردی هستید كه همه زندگی خود را وقف كارتان میكنید و همیشه انتظار دارید، به خاطر این كه بخوبی از عهده انجام كاری كه به شما محول شده برآمدهاید از شما تشكر و قدردانی به عمل آورند.
اگرچه اغلب ترجیح میدهید كه حتی اوقات فراغت خودتان را نیز به انجام كارهای شخصی اختصاص دهید؛ اما اگر قرار باشد بین كمك به دیگران یا استراحت و خوابیدن در كنار ساحل یكی از آنها را انتخاب كنید، ترجیح میدهید كه به دیگران در انجام كارهایشان كمك كنید.
این گروه از افراد معمولا جنبه مادی ـ اقتصادی را برای انجام كارشان در نظر نمیگیرند بلكه تصور میكنند اگر كارشان را بخوبی انجام دهند، میتوانند به محبوبیت خاصی نزد كارفرما دست یابند و به همین علت اگر به خاطر تلاشهایشان از آنها تشكر و قدردانی نشود، بشدت آزرده و رنجیدهخاطر خواهند شد.
اگرچه ممكن است این خصوصیات در بین همه افرادی كه در این گروه طبقهبندی شدهاند، عمومیت نداشته باشد اما این نتایج براساس بررسیهای آماری انجام شده و نظرسنجی بین گروهی از افراد است كه میتواند در مورد اغلب افراد صحت داشته باشد..
فرانك فراهانی جمجام جم
منبع : Delish.com
نوع مطلب :روانشناسی و زندگی ،
نوشته شده توسط:شیرین
روانشناسان رشد معتقدند که در بعضی سن های خاص همه انسانها بحرانهای روانی را تجربه میکنند، یکی از اینها
«بحران ۳۰ سالگی» است.
چند وقت پیش در جلسه ای در کنار دوستان NAP Team در مورد بحران ۳۰ سالگی
مبحثی مطرح شد که باعث شد من در مورد این موضوع سرچ کنم و آن را در خدمت
شما قرار دهم، امیدوارم مورد استفاده شما دوستان قرار بگیره.
دانشجوی رشته ادبیات بود اما انگار خیلی خوب توانسته بود بفهمد ویژگیهای روانشناختی آدمهای ۳۰ ساله یک جورهایی به هم شبیهاند. میگفت: توی اقوام و آشناها هر ۳۰ سالهای را که میبینم انگار یک جورهایی از نحوه جوانیاش پشیمان است؛ از ازدواجش مینالد، از انتخاب شغلش مینالد، از بچهدارشدناش مینالد، دلش میخواهد از نو همه این انتخابها را عوض کند. اصلا انگار همه آدمهای ۳۰ ساله دارند به گذشتهشان نگاه میکنن.
آن موقع هنوز نمیدانستم که در روانشناسی رشد چیزی داریم به نام «بحران ۳۰ سالگی»؛ بعدا فهمیدم دانشجوی رشته ادبیات، این بحران را خوب کشف کرده بود!
تا وقتی که یک ۲ خوشگل سمت چپ عدد دو رقمی سنت است، همه تو را بهعنوان یک جوان رعنا میشناسند. اصلا انگار عبارت «بیست و…» حتی اگر به ۹ ختم شود، استعارهای از جوانی است. اما اگر هنوز ۳۰ ساله نشدهای، تصور کن که روی کیک تولدت دیگر از آن «۲» پرشر و شور خبری نیست. انگار عدد «۳۰» استعاره ورود به دنیای بزرگسالهاست و خداحافظی از جوانی.
از استعارهها که بگذریم، بیشتر تعریفهای رسمی و غیررسمی، جوانی را بین ۱۹ تا ۳۰ سالگی میدانند. اگر شما ۳۱ ساله باشید، دیگر نمیتوانید در هیچکدام از کنگرههای هنری و ادبی مخصوص جوانها شرکت کنید!
انگار با ورود به دهه چهارم عمر، دیگران هم دارند شما را به اجبار از دنیای جوانها بیرون میاندازند. دیگر اگر همشهری جوان هم دست بگیری یک جور خاصی نگاهت میکنند؛ حالا شما هرچه میخواهی داد بزن که «بابا، جوانی به دل است!». خلاصه اینکه به قول آن بازیگر ماه رمضان، از هر طرف که به قضیه نگاه میکنیم، این سن یک جورهایی خاص است!
عبور از گذرگاههای دیگر
قبل از اینکه برویم سراغ ۳۰ سالگی، بهتر است اول از بالا به گذرگاههای دیگر عمرمان هم نگاه کنیم. واژه گذرگاه یا دوره گذار، واژه مورد علاقه روانشناسهایی است که عمرشان را گذاشتهاند روی مطالعه مرحلههای عمر من و شما! یکی از این روانشناسهای رشد - که با نظریهاش آمار همه سالهای عمر را گرفته و پته بحرانهایمان را ریخته روی آب - یک فرانکفورتی آرام به نام اریک اریکسون است.
به نظر او از موقعی که پرستار بخش زایمان بیمارستان میزند به پشتمان و گریه میکنیم تا موقعی که عمرمان را میدهیم به همدیگر(!)، از ۸ مرحله جانانه عبور میکنیم.
تا اینجایش که من و شما هم میتوانیم عمر آدم را تقسیم بندی کنیم اما اریکسون برای هر مرحله، یک تکلیف اصلی هم در نظر گرفت و اصرار داشت که اگر ما نتوانیم یا شرایط طوری باشد که نتوانیم تکالیفمان را حل کنیم، نمیتوانیم با موفقیت برویم مرحله بعد و «گیمآور» میشویم. البته نرفتن به مرحله بعدی زندگی، متاسفانه مثل بازیهای رایانهای، «بازی» نیست و عبورنکردن همانا و بیماریهای روانشناختی همان!
اریکسون میگفت ما از ۲ سالگی تکلیفمان این است که به دور و بریهایمان اعتماد کنیم؛ بنابراین اگر شرایط جوری بود که حس اعتماد را در ما به وجود آورد ما به مرحله دوم میرویم.
در مرحله دوم (از ۲ تا ۳ سالگی) تکلیف دیگران این است که کاری کنند که به جای اینکه نسبت به تواناییهای اولیه خودمان (مثل نظافت شخصی) تردید داشته باشیم، خودمختار و مستقل بار بیاییم. در مرحله سوم که همان سالهای شیرین پیش دبستانی است، ما باید به جای احساس گناه کردن از انجام اعمال، حس ابتکار را در خود رشد دهیم (یا بهتر است بگویم دیگران حس ابتکار را در ما رشد دهند!).
مرحله چهارم از ۵ تا ۱۳ سالگی است و ما در کنار همسالانمان سعی میکنیم که به جای احساس حقارت، سختکوش باشیم. در مرحله پنجم که همزمان با سالهای نوجوانی و اوایل جوانی است، ما به یک تعریف از خودمان و جهانبینی خودمان دست پیدا میکنیم؛ یعنی اینکه هویت خودمان را میشناسیم.
در سالهای ۲۱ تا ۴۰ سالگی که اریکسون به آنها سالهای اول بزرگسالی میگوید ما باید به جای منزویشدن و درخودماندن با فرایندهایی مثل ازدواج ، شغلیابی و صمیمیت با دیگران را تجربه کنیم.
در مرحله هفتم که از ۴۰ تا ۶۰ سالگی را در بر میگیرد، ما نسل بعد از خودمان را تربیت میکنیم و بالاخره در سالهای بعد از ۶۰ سالگی ما به گذشته نگاه میکنیم و اگر از این مراحل راضی بودیم، احساس انسجام و اگر نه احساس نومیدی میکنیم.
همین الان به کسانی که میگویند این مراحل را یک روانشناس غربی گفته و به درد فرهنگ ما نمیخورد، عرض کنیم که تحقیقات نشان داده مراحلی که اریکسون گفته است، دقیقا به همین ترتیب و توالی در تمام دنیا نمود پیدا میکند. در واقع فرهنگها ممکن است فقط شکل ظاهری نمود این مراحل را عوض کنند یا اینکه سنها را کمی این طرف و آن طرف ببرند وگرنه در همه جای دنیا آدمها از این ۸ مرحله عبور میکنند.
در واقع برخلاف آنچه بیشتر مردم - مخصوصا کم سن و سالترها - فکر میکنند، رشد روانی ما هیچ وقت متوقف نمیشود و همیشه جایی برای تغییر یا برعکس درجازدن وجود دارد. ما همیشه و در همه سنین داریم از گذرگاههایی عبور میکنیم که هرکدام احتیاج به مهارت جدیدی در پیشبردن زندگی دارند.
بحران در سالهای رند
همان طور که خواندید، اریکسون بنده خدا، اسمی هم از ۳۰ سالگی و بحران و این جور حرفها در نظریهاش نیاورد. «بحران ۳۰ سالگی» دستپخت یک روانشناس رشد دیگر به نام دانیل لوینسون است که به اندازه اریکسون جاه طلب نبود که بخواهد همه عمر آدمی را مطالعه کند.
او تمرکزش را گذاشت روی بزرگسالی و ته و توی همه مرحلههای بزرگسالی تا آخر عمر را درآورد و ریخت توی کتابها و مقالههایش. جناب لوینسون فهمید دو سه تا از این عددهای رند، بحرانی هستند. او برای اولین بار اصطلاحات «بحران ۳۰ سالگی»، «بحران ۴۰ سالگی» و بحران «۵۰ سالگی» را معرفی کرد. یادتان باشد که به نظر لوینسون این سنها مطلق نیستند؛ برای همین او جلوی ۳۰ سالگی یک پرانتز باز کرده و نوشته از ۲۸ تا ۳۲ سالگی.
البته قبل از جناب لوینسون، در ادبیات کلاسیک خودمان فقط همین مصرع «ای که پنجاه رفت و در خوابی»، به خوبی ذهنیات یک بزرگسال بحران زده را نشان میدهد. غیر از این، یونگ مشهور به تجربه دریافته بود که «۴۰ سالگی ظهر زندگی است» و فیلسوف مشهور، کرکگارد در ۳۰ سالگی، وقتی که نامزدش ترکش کرد، همه اندیشههای فلسفیاش به ذهنش آمدند.
۳۰ سالگی آخر یک دهه پر تلاش است. توی این ۱۰ سال جوان در به در به دنبال استقلال است. احتمالا چند سالش را گذاشته در دانشگاه درس بخواند و چندین و چند بار هم موقعیتهای شغلیاش را عوض کرده است. اگر زندگی مشترکی را در اواسط همین دهه تشکیل داده، حالا دیگر به ثبات نسبی رسیده است وگرنه، لا اقل به عنوان یک مجرد، شخصیت و جهانبینی باثباتی دارد.
در واقع یک آدم ۳۰ ساله بیشتر انتخابهای مهم زندگیاش مثل انتخاب یک رشته دانشگاهی، انتخاب یک شغل، انتخاب یک همسر و انتخاب یک جهانبینی مشخص را انجام داده است.
او حالا بعد از این همه تب و تاب، بر میگردد به عقب نگاه میکند و انتخابهایش را دوباره مرور میکند. آنها مثل شخصیت اول داستان «چراغها را من خاموش میکنم» از خودشان میپرسند «آیا من از زندگی همین را میخواستم؟». همین مرور انتخابها که ما توی دو خط ناقابل از آن حرف میزنیم، برای یک نیمه جوان- نیمه بزرگسال ۳۰ ساله، یک درگیری ذهنی گنده است.
اگر او حتی از یکی از انتخابهایش پشیمان باشد، که این اتفاق بعید هم نیست، یک بحران تمام عیار رخ میدهد؛ بحرانی که در فردی ترین حالت موجب افسردگی و اضطراب میشود. البته معمولتر این است که این بحران به اختلافهای زناشویی و حتی تغییر شغل منجر شود. البته اگر فرد همه انتخابهایش را دوست داشته باشد، به تعهداتاش عمل میکند و به راحتی از این مرحله عبور میکند.
یک روانشناس جالب دیگر به نام «راجر گود» بحران ۳۰ سالگی را از آن طرف قضیه دیده است؛ به نظر او انسانها ممکن است در اوایل دهه چهارم زندگی، در خودشان استعدادها، آرزوها، تمایلات و علاقههای تازهای کشف کنند که تا این سن از آنها خبر نداشتهاند. حالا این باخبرشدن از آن بیخبری۳۰ ساله ممکن است فرد را افسرده کند، ممکن است هم به او یک احساس تازهشدن و خود را بیشتر شناختن بدهد.
رمزهای عبور از ۳۰ سالگی
راستش را بخواهید، ما خودمان هم میدانیم که بیشتر مخاطبهای مجله هنوز به ۳۰ سالگی نرسیدهاند؛ برای همین اول به آنها راههایی پیشگیرانه را پیشنهاد میکنیم که اصلا به ۳۰ سالگی که رسیدند ککشان هم نگزد!
۱/در انتخابهای بزرگ زندگی وسواس به خرج دهید
خداییش خیلی ساده انگاری است که بشود توی یک پاراگراف این توصیه را شرح داد؛ آقا، خانم، قبل از اینکه به ۳۰ سالگی برسی چند تا انتخاب خفن در زندگیات داری؛ رشته دانشگاهیات را بر اساس علاقهها و تواناییهایت انتخاب کن؛ اگر شغلی پیدا کردی بعد از چند وقت کارت میگیرد و موقعیتهای شغلی دیگری برایت جور میشود، در انتخاب بین این موقعیتها دقت کن.
مهمتر از همه اینکه شغل و تحصیل را میشود یک کاریاش کرد اما انتخاب یک شریک زندگی که میخواهد همه عمر با شما زیر یک سقف باشد کار سادهای نیست. اگر حالا دست به یک خودکاوی عمیق نزنید و این انتخابها را درست انجام ندهید، به ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ که رسیدید، بحران پشت بحران است که خواهد آمد.
۲/ بدانید که «بحران ۳۰ سالگی» طبیعی است
قدم اول دانستن این است که در همه دنیا، آدمهای این سنی برمیگردند و به پشت سرشان نگاه عمیقی میاندازند. بعضیها همین که این درگیریها در ذهنشان زیاد شد، مضطرب میشوند که نکند چیزیشان است. نه آقا، نه خانم! شما سالمید؛ فقط دارید از یک تونل سنی عبور میکنید.
۳/ به بحران به شکل فرصت خودشناسی نگاه کنید
کلا ما در همه بحرانهای روحی مان - چه آنها که به سنمان مربوط هستند و چه آنها که به وسیله یک واقعه بزرگ زندگی مثل مرگ یک عزیز یا شکست عشقی به وجود میآیند - با خودمان بیشتر و نزدیکتر روبهرو میشویم.
در این روبهروییهای نزدیک، ما بهتر میتوانیم نگرشها، ارزشها، ضعفها، تواناییها و حسرتهای خودمان را بشناسیم و از این خودشناسی در مراحل بعدی زندگیمان استفاده کنیم.
۴/ بین آسانگیری نسبت به گذشته و تغییر در آینده، تعادل ایجاد کنید
مسلما گفتن اینکه «با آسانگیری و بیخیالی به مهمترین انتخابهای زندگیات نگاه کن»، حرف درستی نیست. همه ما در زندگیمان لا اقل بخش کوچکی را داریم که تنها متعلق به خودمان است و تصمیمات در این بخش فقط و فقط برعهده خودمان است و حتی به نزدیکترین کسانمان ربطی ندارد.
اما آن طرف قضیه ویژگیهای خاص ۳۰ سالگی است. اکثر ۳۰ سالهها در ایران ازدواج کردهاند و بعضیهایشان یک یا ۲ بچه هم دارند. وقتی که پای یک انسان دیگر یا حتی بیشتر به میان میآید، تعهد و مسئولیت ما هم وسط کشیده میشود؛ اینجاست که باید میان خواستههای جدیدمان و انتخابهای گذشته تعادل ایجاد کنیم و طوری عمل کنیم که یک بحران دیگر به خاطر بدبختکردن دیگران در ۴۰ سالگی به سراغمان نیاید!
منبع : napteam.com
زنها چه می گویند و در دلشان چه می گذرد ! شنبه 6 شهریور 1389
آقایان بیشتر جذب چه خانم هایی میشوند؟ شنبه 6 شهریور 1389
روانشناسی از روی رنگ چشم سه شنبه 19 مرداد 1389
آیا می خواهید برای مرد خود جذاب تر شوید؟ سه شنبه 19 مرداد 1389
3 راه برای برانگیختن حس حسادت مرد مورد علاقه تان سه شنبه 19 مرداد 1389
محاسبه آنلاین بیمه شخص ثالث و بیمه بدنه و ... چهارشنبه 13 مرداد 1389
به مردتان قدرت بدهید یکشنبه 27 تیر 1389
آقایون هم می توانند خوش لباس تر باشند یکشنبه 27 تیر 1389
روزهای اول زندگی مشترک یکشنبه 27 تیر 1389
گذشته را فراموش کنیم اما چگونه ؟! سه شنبه 22 تیر 1389
روزتان را اینطوری شروع کنید بهتر است ! سه شنبه 22 تیر 1389
کی شیر بخوریم ؟ یکشنبه 13 تیر 1389
خودتان موی بلندتان را رنگ کنید یکشنبه 13 تیر 1389
درباره تصمیم بنزینی دولت یکشنبه 13 تیر 1389
لیست آخرین پستها
تبلیغات 

