تبلیغات


رازهای جذابیت

پرمطلب دات کام - مطالب روانشناسی و زندگی

روانشناسی از روی رنگ چشم

 

نوع مطلب :روانشناسی و زندگی ،

نوشته شده توسط:شیرین

اگر بتوانیم شخصیت افراد را پیش از داشتن رابطه با آنها بشناسیم و یا حداقل
در مورد چگونگی رفتار و اخلاق آنها حدس هایی بزنیم بدون شک این شناخت تاثیرات زیادی در رابطه ما داشته و کمک‌های فراوانی به ما خواهد کرد. 


معمولا انسان‌ها برای به دست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها رو به رو می‌شوند به گزینه‌های مختلفی پناه می‌برند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از روی لباس پوشیدن ،امضا و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است.

شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بی‌تاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود مشکلات زیادی را حل خواهد کرد . مطلب زیر که توسط یکی از انجمن های اینترنتی عربی منتشر شده است به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن می پردازد.

رنگ چشم سبز
رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند. در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و مغرور هستند.این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی می کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.


رنگ چشم آبی 
دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و به همین نسبت جرات و شجاعت وی‍ژه ای هم به خرج می زنند. قابل توجه است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند.

رنگ چشم مشکی 
صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی هستند که در فضای شاعرانه ای زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی می کنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند .این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.

رنگ چشم قهوه‌ای
چشم قهوه ای سنبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هر چه را که می خواهند به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مندند.

رنگ چشم خاکستری
صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند ، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند. 


رنگ چشم عسلی
با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند


گذشته را فراموش کنیم اما چگونه ؟!

 

نوع مطلب :روانشناسی و زندگی ،

نوشته شده توسط:شیرین

برای فراموش کردن گذشته، باید با مرگ ها، طلاق، یا فقدان های مختلف کنار بیایید و در این مقاله توصیه هایی برای روبه رو شدن با شکست هایتان، خداحافظی کردن و گذشتن از آنها معرفی کنیم.
 
فراموش کردن گذشته تان، چه ترک یک رابطه اعتیاد آور باشد یا غم از دست دادن یکی از عزیزان، یکی از سخت ترین کارهاست. با اینکه ممکن است بدانید که این رابطه چقدر برایتان دردناک است و برای سلامتی خودتان هم که شده باید آن را کنار بگذارید، اما هنوز برای گفتن خداحافظ مشکل دارید.
 
آسان نیست اما راه های عملی برای فراموش کردن گذشته تان وجود دارد. قبل از اینکه بخواهید از رابطه خود خداحافظی کنید، لازم است که با خاطرات و تجربیاتتان روبه رو شوید. اگر با اشتباهات خود دست و پنجه نرم می کنید، باید مسئولیت اعمالتان را بپذیرید.
 
6 قدم برای فراموش کردن گذشته
1. درمورد افکار و خاطراتتان بنویسید، نقاشی بکشید، و درموردشان حرف بزنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید به خاطراتتان احترام بگذارید.
 
2. با دور ریختن  احساسات و عواطف مربوط به خاطرات دردناکتان، آنها را فراموش کنید. خواهید دید که بعد از آن چقدر احساس آرامش می کنید.
 
3. درصورت امکان به عقب برگردید و با کسانیکه در آن خاطرات دخیل بوده اند حرف بزنید.  برای فراموش کردن گذشته تان باید به عقب برگردید.
 
4. احساسات واقعیتان را با کسی در میان بگذارید. اگر صلاح است به آنها اعتراف کنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید احساساتتان را بروز دهید. اگر باید با اشتباهاتتان کنار بیایید، باید تقصیر یا گناهتان را گردن بگیرید.
 
5. معذرت خواهی کرده و طلب بخشش کنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید آسیب پذیر باشید.
 
6. برای کنترل پرخوری ها، اعتیاد یا آسیب رساندن به خودتان به خاطر گذشته دردناکتان کمک بگیرید. برای فراموش کردن گذشته باید غرور را کنار بگذارید.
 
فراموش کردن عزیزان، چه همسرتان باشد که از او طلاق گرفته اید، چه فرزندتان باشد که فوت کرده، چه خواهر یا برادرتان باشد که از شما دور شده یا هر کس دیگری، بسیار مشکل است. فراموش کردن گذشته نیاز به تلاش و انرژی بسیار دارد. مطمئن باشید که بعد از این گذشته دردناک نه تنها می توانید به زندگیتان ادامه دهید بلکه عاقل تر، آرام تر، و متمرکز تر خواهید بود.
 
 
فراموش کردن گذشته یعنی چه؟
فراموش کردن گذشته یعنی قبول کنید که برای تغییر گذشته کاری از دستتان برنمی آید. درمواجهه با  شکستتان شما هرچه از دستتان برمی آمده کرده اید. باید بدانید که تا جاییکه می توانسته اید خوب، مهربان و موثر بوده اید. اگر قرار بود به عقب برگردید مطمئناً نمی توانستید کاری بیش از آن انجام دهید. پس باید گذشته را فراموش کنید.
 
فراموش کردن گذشته یعنی خود را برای اشتباهاتتان ببخشید. فکر کردن دوباره به آنچه که می توانستید یا باید انجام می دانید هیچ اثری ندارد. اگر با اشتباهاتتان درگیر هستید یا شکست خورده اید سعی کنید خودتان را ببخشید.
 
فراموش کردن گذشته یعنی افکارتان را بشناسید. اگر می بینید که مدام درگیر گذشته هستید، با ملایمت افکارتان را به زمان حال برگردانید. سعی کنید این عادت را کنار بگذارید که مدام به اشتباهات گذشته تان فکر کنید.
 
فراموش کردن گذشته یعنی به ذات زمان اعتماد کنید. زمان می گذرد و شما هم باید از گذشته بگذرید. زخم هایتان به مرور التیام می یابند و فقط جای آن بر جا می ماند.
 
فراموش کردن گذشته یعنی ارتباطات جدید ایجاد کنید. لازم نیست که حتماً یک گروه دوست تازه پیدا کنید. می توانید یک دوستی جدید را با یکی از همکارانتان شروع کنید یا یکی از همسایه ها را برای شام به خانه تان دعوت کنید. اگر درمورد شکست هایتان با کسی حرف بزنید راحت تر می توانید با آنها کنار بیایید.
 
فراموش کردن گذشته یعنی در مکالماتتان به دنبال تعادل باشید. خیلی مهم است که دردها و ناراحتی هایتان را با دیگران قسمت کنید اما به همان اندازه مهم است که به زندگیدیگران هم علاقه نشان دهید.
 
فراموش کردن گذشته یعنی یک دنیای تازه را تجربه کنید. شروع به تحصیل در یک رشته تازه کنید یا یک سرگرمی جدید پیدا کنید. برای فراموش کردن گذشته باید به دنبال جهت های تازه باشید.
فراموش کردن گذشته یعنی زمانتان را در اختیار دیگران قرار دهید. فرصت های بیشمار تازه ای وجود دارد که به شما کمک می کند با گذشته تان خداحافظی کنید. از منطقه امنتان بیرون بیایید. وقتتان را با کسانی بگذرانید که شادتان می کنند و از بودن با آنها لذت می برید.
 
وقت می خواهید یک رابطه را فراموش کنید باید به طور جدی فکر کنید که آیا عاقلانه است که باز با آن فرد وقت بگذرانید یا باید همه چیز را به طور کل فراموش کنید. شاید هنوز عاشق او باشید یا از شما سوءاستفاده کرده باشد و در افکار و احساساتتان سردرگم شده باشید. ایجاد یک وقفه عاقلانه ترین راه ممکن است. از این طریق می توانید راحت تر فراموش کنید.


روزتان را اینطوری شروع کنید بهتر است !

 

نوع مطلب :روانشناسی و زندگی ،

نوشته شده توسط:شیرین

برای بسیاری از افراد برخاستن از خواب صبحگاهی و شروع یک روز سخت‌ترین زمان در روز است. این 7 عادت به شما کمک می‌کند روز خود را بهتر آغاز کنید.


1- بدن‌تان را بکشید
بهترین کار این است که قبل از برخاستن، هر یک از اعضا را برای 15 ثانیه بکشید. مثلا از دستان خود شروع کنید و هر یک از انگشتان را بکشید. بعد می‌توانید پاهای خود را بکشید و درنهایت گردن و کمر را کش و قوسی دهید. این نوع حرکات سبب نرم شدن ماهیچه و مفاصل، جریان بیشتر خون و اکسیژن‌رسانی بالاتر به بافت‌ها می‌شود.
 
2- محبت کنید
از خواب بیدار کردن کودکی که هنوز در خواب ناز است یا نوجوانی که تا دیروقت بیدار بوده و مجبور است صبح زود به مدرسه برود، کار راحت و دلنشینی نیست. صبح‌ها کنار تخت فرزندتان بنشینید و با نوازش کردن سر او سعی کنید آرام او را بلند کنید. نوازش نه تنها از ناراحتی ناشی از برخاستن نابه‌هنگام می‌کاهد، بلکه به خود شما نیز حس خوبی را القا خواهد کرد که تا پایان روز با شما می‌ماند. در ضمن قبل از آنکه برای رفتن به محل کار یا درس از خانه خارج شوید، تمامی افراد داخل خانه که به آنها علاقه دارید را ببوسید. این حرکت محبت‌آمیز، استرس را کاهش داده و سبب می‌شود روزتان را با حس خوبی آغاز کنید.
 
3- تصمیم نگیرید
اگر می‌خواهید با آرامش از خواب بیدار شوید، سعی کنید موقع برخاستن از خواب به چیزی فکر نکنید و تصمیم انجام کاری را نگیرید. اگر می‌خواهید برای روزتان برنامه‌ریزی کنید، شب قبل این کار را انجام دهید. از شب قبل در مورد لباسی که قرار است فردا بپوشید، صبحانه‌ای که بخورید، وسیله‌ای که با آن به محل کارتان بروید و ... فکر کنید.
 
4- وسایل مورد نیازتان را آماده کنید
تمام لباس‌ها و وسایلی که باید صبح همراه خود ببرید، لباس‌هایی که می‌پوشید، کفش و کیف و در صورت نیاز کتاب یا پرونده‌های‌تان را مرتب کنید تا صبح گیج نشوید و مجبور نباشید مدام عجله کنید سعی کنید روی یک تابلو برد یا تقویم دستی کارهایی را که باید در طول روز انجام دهید یادداشت کنید و هر روز صبح قبل از خروج از خانه نگاهی به آن بیندازید. می‌توانید حین نوشیدن چای یا قهوه نگاهی به آن بیندازید و وقت‌تان را تنظیم کنید..
 
5- دندان‌هایتان را مسواک کنید
بهترین راه برای از بین بردن بوی بد دهان و آغاز یک صبح تازه مسواک زدن است. در طول شب باکتری‌های بسیاری در دهان رشد می‌کنند و چند لحظه مسواک زدن سبب از بین رفتن تمامی آنها و برطرف شدن بوی بد ناشی از آنها در دهان می‌شود.
 
6- دوش بگیرید
خود را عادت دهید هر روز صبح برای چند دقیقه‌ای دوش بگیرید. ریختن آب روی بدن سبب کاهش استرس و افزایش آرامش می‌شود.
 
7- عجله نکنید
اگر معمولا صبح‌ها وقت کم می‌آورید و مجبورید کارهای‌تان را با عجله انجام دهید، ساعت زنگ‌دارتان را 15 دقیقه زودتر کوک کنید تا با آرامش بیشتری از خواب برخیزید، به نرمی ورزش کنید، به موزیک گوش دهید و بتوانید برنامه روزانه‌تان را چک کنید.


روانشناسی از نوع بستنی !!! چه بستنی دوست داری ؟

 

نوع مطلب :روانشناسی و زندگی ،

نوشته شده توسط:شیرین

جام جم آنلاین: این طور به نظر می‌رسد كه اغلب افراد با توجه به این كه چه طعم و مزه‌ای را دوست دارند بستنی مورد نظر خود را انتخاب می‌كنند؛ اما حقیقت این است كه در پشت پرده این انتخاب عوامل دیگری نقش دارند. معمولا سلیقه غذایی افراد نسبت به هم متفاوت است اما آنچه بیش از این در اینجا نقش دارد ویژگی‌های شخصیتی افراد است.

براساس نتایج به دست آمده انتخاب طعم و مزه غذا و بسیاری از دیگر خوردنی‌ها همچون انتخاب رنگ لباس یا نوع كیف و كفش یا حتی عطر و ادكلن برگرفته از شخصیت افراد است.

ممكن است شما با خود بگویید كه انواع طعم و مزه را دوست دارید، اما بالاخره یكی از آنها را نسبت به انواع دیگر ترجیح می‌دهید كه همان نشان‌دهنده شخصیت اصلی شماست.

اگر شما از جمله افرادی هستید كه همیشه بستنی وانیلی را انتخاب می‌كنید باید به شما بگوییم كه شما فردی هستید كه سال‌های طولانی نتوانسته‌اید بخوبی خودتان را بشناسید. علی‌رغم این كه بسیاری از افراد تصور می‌كنند كه شما فردی بسیار محتاط و خوددار هستید، ولی همیشه دست به انجام كارهای خطرناك می‌زنید و هیچ‌گاه عاقبت انجام آن را در نظر نمی‌گیرید، در اغلب مواقع نیز براساس احتمالات تصمیم می‌گیرید و به همین علت همیشه خود را به خطر می‌اندازید.

همان طور كه انتخابتان نشان می‌دهد در انجام كارهایی كه در محیط كارتان به شما واگذار می‌شود نیز معمولا خیلی فرد باانگیزه‌ای نیستید و از انجام كارهای یكنواخت و روزمره از كوره به در نخواهید رفت، چون اصولا فردی هستید كه به دنبال سادگی و آرامش می‌گردید.

علاقه زیادی به كاری كه انجام می‌دهید، ندارید و این علاقه و اشتیاق شما تنها در حد و اندازه‌ای است كه به شما این امكان را می‌دهد كه از خواب بیدار شده و خود را برای حضور در محل كارتان آماده كنید.

اما اگر شما از بین انواع مختلف بستنی‌ها، خوردن بستنی شكلاتی را ترجیح می‌دهید، برخلاف آنچه اطرافیانتان تصور می‌كنند فردی محتاط، منطقی و خوددار هستید كه همواره در‌تلاش هستید هر طور شده در جهت جریان رودخانه حركت كنید تا برای خودتان دردسر نسازید.

معمولا تا جایی محتاطانه رفتار می‌كنید و در رفتارهای خود دقت دارید كه ترجیح می‌دهید به شما بگویند فردی خجالتی هستید تا این كه تصور شود شما فردی هستید كه می‌خواهید مركز توجه باشید و به اصطلاح همانند سكاندار یك كشتی عمل می‌كنید.

شما فردی خلاق هستید كه نه تنها در اداره زندگی بلكه در انجام كارهایی كه وظیفه انجام آنها را برعهده می‌گیرید نیز از اندیشه‌ها و افكار خلاقانه خود كمك می‌گیرید تا تنوع را جایگزین یكنواختی‌های مسیر زندگی سازید.

و اما بالاخره اگر شما خوردن بستنی میوه‌ای را به بستنی وانیلی و شكلاتی ترجیح می‌دهید فردی هستید كه همه زندگی خود را وقف كارتان می‌كنید و همیشه انتظار دارید، به خاطر این كه بخوبی از عهده انجام كاری كه به شما محول شده برآمده‌اید از شما تشكر و قدردانی به عمل آورند.

اگرچه اغلب ترجیح می‌دهید كه حتی اوقات فراغت خودتان را نیز به انجام كارهای شخصی اختصاص دهید؛ اما اگر قرار باشد بین كمك به دیگران یا استراحت و خوابیدن در كنار ساحل یكی از آنها را انتخاب كنید، ترجیح می‌دهید كه به دیگران در انجام كارهایشان كمك كنید.

این گروه از افراد معمولا جنبه مادی ـ اقتصادی را برای انجام كارشان در نظر نمی‌گیرند بلكه تصور می‌كنند اگر كارشان را بخوبی انجام دهند، می‌توانند به محبوبیت خاصی نزد كارفرما دست یابند و به همین علت اگر به خاطر تلاش‌هایشان از آنها تشكر و قدردانی نشود، بشدت آزرده و رنجیده‌خاطر خواهند شد.

اگرچه ممكن است این خصوصیات در بین همه افرادی كه در این گروه طبقه‌بندی شده‌اند، عمومیت نداشته باشد اما این نتایج براساس بررسی‌های آماری انجام شده و نظرسنجی بین گروهی از افراد است كه می‌تواند در مورد اغلب افراد صحت داشته باشد..

فرانك فراهانی جم
جام جم
منبع : Delish.com


بحران 30 سالگی !

 

نوع مطلب :روانشناسی و زندگی ،

نوشته شده توسط:شیرین


روانشناسان رشد معتقدند که در بعضی سن های خاص همه انسان‌ها بحران‌های روانی را تجربه می‌کنند، یکی از اینها

«بحران ۳۰ سالگی» است.


چند وقت پیش در جلسه ای در کنار دوستان NAP Team در مورد بحران ۳۰ سالگی مبحثی مطرح شد که باعث شد من در مورد این موضوع سرچ کنم و آن را در خدمت شما قرار دهم، امیدوارم مورد استفاده شما دوستان قرار بگیره.

دانشجوی رشته ادبیات بود اما انگار خیلی خوب توانسته بود بفهمد ویژگی‌های روان‌شناختی آدم‌های ۳۰ ساله یک جورهایی به هم شبیه‌اند. می‌گفت: توی اقوام و آشنا‌ها هر ۳۰ ساله‌ای را که می‌بینم انگار یک جورهایی از نحوه جوانی‌اش پشیمان است؛ از ازدواجش می‌نالد، از انتخاب شغلش می‌نالد، از بچه‌دارشدن‌اش می‌نالد، دلش می‌خواهد از نو همه این انتخاب‌ها را عوض کند. اصلا انگار همه آدم‌های ۳۰ ساله دارند به گذشته‌شان نگاه می‌کنن.

آن موقع هنوز نمی‌دانستم که در روان‌شناسی رشد چیزی داریم به نام «بحران ۳۰ سالگی»؛ بعدا فهمیدم دانشجوی رشته ادبیات، این بحران را خوب کشف کرده بود!

تا وقتی که یک ۲ خوشگل سمت چپ عدد دو رقمی سنت است، همه تو را به‌عنوان یک جوان رعنا می‌شناسند. اصلا انگار عبارت «بیست و…» حتی اگر به ۹ ختم شود، استعاره‌ای از جوانی است. اما اگر هنوز ۳۰ ساله نشده‌ای، تصور کن که روی کیک تولدت دیگر از آن «۲» پرشر و شور خبری نیست. انگار عدد «۳۰» استعاره ورود به دنیای بزرگسال‌هاست و خداحافظی از جوانی.

از استعاره‌ها که بگذریم، بیشتر تعریف‌های رسمی و غیررسمی، جوانی را بین ۱۹ تا ۳۰ سالگی می‌دانند. اگر شما ۳۱ ساله باشید، دیگر نمی‌توانید در هیچ‌کدام از کنگره‌های هنری و ادبی مخصوص جوان‌ها شرکت کنید!

انگار با ورود به دهه چهارم عمر، دیگران هم دارند شما را به اجبار از دنیای جوان‌ها بیرون می‌اندازند. دیگر اگر همشهری جوان هم دست بگیری یک ‌جور خاصی نگاهت می‌کنند؛ حالا شما هرچه می‌خواهی داد بزن که «بابا، جوانی به دل است!». خلاصه اینکه به قول آن بازیگر ماه رمضان، از هر طرف که به قضیه نگاه می‌کنیم، این سن یک جورهایی خاص است!

عبور از گذرگاه‌های دیگر

قبل از اینکه برویم سراغ ۳۰ سالگی، بهتر است اول از بالا به گذرگاه‌های دیگر عمرمان هم نگاه کنیم. واژه گذرگاه یا دوره گذار، واژه مورد علاقه روان‌شناس‌هایی است که عمرشان را گذاشته‌اند روی مطالعه مرحله‌های عمر من و شما! یکی از این روان‌شناس‌های رشد - که با نظریه‌اش آمار همه سال‌های عمر را گرفته و پته بحران‌هایمان را ریخته روی آب - یک فرانکفورتی آرام به نام اریک اریکسون است.

به نظر او از موقعی که پرستار بخش زایمان بیمارستان می‌زند به پشتمان و گریه می‌کنیم تا موقعی که عمرمان را می‌دهیم به همدیگر(!)، از ۸ مرحله جانانه عبور می‌کنیم.

تا اینجایش که من و شما هم می‌توانیم عمر آدم را تقسیم بندی کنیم اما اریکسون برای هر مرحله، یک تکلیف اصلی هم در نظر گرفت و اصرار داشت که اگر ما نتوانیم یا شرایط طوری باشد که نتوانیم تکالیف‌مان را حل کنیم، نمی‌توانیم با موفقیت برویم مرحله بعد و «گیم‌آور» می‌شویم. البته نرفتن به مرحله بعدی زندگی، متاسفانه مثل بازی‌های رایانه‌ای، «بازی» نیست و عبورنکردن همانا و بیماری‌های روان‌شناختی همان!

اریکسون می‌گفت ما از ۲ سالگی تکلیفمان این است که به دور و بری‌ها‌یمان اعتماد کنیم؛ بنابراین اگر شرایط جوری بود که حس اعتماد را در ما به وجود آورد ما به مرحله دوم می‌رویم.

در مرحله دوم (از ۲ تا ۳ سالگی) تکلیف دیگران این است که کاری کنند که به جای اینکه نسبت به توانایی‌های اولیه خودمان (مثل نظافت شخصی) تردید داشته باشیم، خودمختار و مستقل بار بیاییم. در مرحله سوم که همان سال‌های شیرین پیش دبستانی است، ما باید به جای احساس گناه کردن از انجام اعمال، حس ابتکار را در خود رشد دهیم (یا بهتر است بگویم دیگران حس ابتکار را در ما رشد دهند!).

مرحله چهارم از ۵ تا ۱۳ سالگی است و ما در کنار همسالان‌مان سعی می‌کنیم که به جای احساس حقارت، سختکوش باشیم. در مرحله پنجم که همزمان با سال‌های نوجوانی و اوایل جوانی است، ما به یک تعریف از خودمان و جهان‌بینی خودمان دست پیدا می‌کنیم؛ یعنی اینکه هویت خودمان را می‌شناسیم.

در سال‌های ۲۱ تا ۴۰ سالگی که اریکسون به آنها سال‌های اول بزرگسالی می‌گوید ما باید به جای منزوی‌شدن و درخودماندن با فرایندهایی مثل ازدواج ، شغل‌یابی و صمیمیت با دیگران را تجربه کنیم.

در مرحله هفتم که از ۴۰ تا ۶۰ سالگی را در بر می‌گیرد، ما نسل بعد از خودمان را تربیت می‌کنیم و بالاخره در سال‌های بعد از ۶۰ سالگی ما به گذشته نگاه می‌کنیم و اگر از این مراحل راضی بودیم، احساس انسجام و اگر نه احساس نومیدی می‌کنیم.

همین الان به کسانی که می‌گویند این مراحل را یک روان‌شناس غربی گفته و به درد فرهنگ ما نمی‌خورد، عرض کنیم که تحقیقات نشان داده مراحلی که اریکسون گفته است، دقیقا به همین ترتیب و توالی در تمام دنیا نمود پیدا می‌کند. در واقع فرهنگ‌ها ممکن است فقط شکل ظاهری نمود این مراحل را عوض کنند یا اینکه سن‌ها را کمی این طرف و آن طرف ببرند وگرنه در همه جای دنیا آدم‌ها از این ۸ مرحله عبور می‌کنند.

در واقع برخلاف آنچه بیشتر مردم - مخصوصا کم سن و سال‌تر‌ها - فکر می‌کنند، رشد روانی ما هیچ وقت متوقف نمی‌شود و همیشه جایی برای تغییر یا برعکس درجازدن وجود دارد. ما همیشه و در همه سنین داریم از گذرگاه‌هایی عبور می‌کنیم که هرکدام احتیاج به مهارت جدیدی در پیش‌بردن زندگی دارند.

بحران در سال‌های رند

همان طور که خواندید، اریکسون بنده خدا، اسمی هم از ۳۰ سالگی و بحران و این جور حرف‌ها در نظریه‌اش نیاورد. «بحران ۳۰ سالگی» دستپخت یک روان‌شناس رشد دیگر به نام دانیل لوینسون است که به اندازه اریکسون جاه طلب نبود که بخواهد همه عمر آدمی را مطالعه کند.

او تمرکزش را گذاشت روی بزرگسالی و ته و توی همه مرحله‌های بزرگسالی تا آخر عمر را درآورد و ریخت توی کتاب‌ها و مقاله‌هایش. جناب لوینسون فهمید دو سه تا از این عددهای رند، بحرانی هستند. او برای اولین بار اصطلاحات «بحران ۳۰ سالگی»، «بحران ۴۰ سالگی» و بحران «۵۰ سالگی» را معرفی کرد. یادتان باشد که به نظر لوینسون این سن‌ها مطلق نیستند؛ برای همین او جلوی ۳۰ سالگی یک پرانتز باز کرده و نوشته از ۲۸ تا ۳۲ سالگی.

البته قبل از جناب لوینسون، در ادبیات کلاسیک خودمان فقط همین مصرع «ای که پنجاه رفت و در خوابی»، به خوبی ذهنیات یک بزرگسال بحران زده را نشان می‌دهد. غیر از این، یونگ مشهور به تجربه دریافته بود که «۴۰ سالگی ظهر زندگی است» و فیلسوف مشهور، کرکگارد در ۳۰ سالگی، وقتی که نامزدش ترکش کرد، همه اندیشه‌های فلسفی‌اش به ذهنش آمدند.

۳۰ سالگی آخر یک دهه پر تلاش است. توی این ۱۰ سال جوان در به در به دنبال استقلال است. احتمالا چند سالش را گذاشته در دانشگاه درس بخواند و چندین و چند بار هم موقعیت‌های شغلی‌اش را عوض کرده است. اگر زندگی مشترکی را در اواسط همین دهه تشکیل داده، حالا دیگر به ثبات نسبی رسیده است وگرنه، لا اقل به عنوان یک مجرد، شخصیت و جهان‌بینی باثباتی دارد.

در واقع یک آدم ۳۰ ساله بیشتر انتخاب‌های مهم زندگی‌اش مثل انتخاب یک رشته دانشگاهی، انتخاب یک شغل، انتخاب یک همسر و انتخاب یک جهان‌بینی مشخص را انجام داده است.

او حالا بعد از این همه تب و تاب، بر می‌گردد به عقب نگاه می‌کند و انتخاب‌هایش را دوباره مرور می‌کند. آنها مثل شخصیت اول داستان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» از خودشان می‌پرسند «آیا من از زندگی همین را می‌خواستم؟». همین مرور انتخاب‌ها که ما توی دو خط ناقابل از آن حرف می‌زنیم، برای یک نیمه جوان- نیمه بزرگسال ۳۰ ساله، یک درگیری ذهنی گنده است.

اگر او حتی از یکی از انتخاب‌هایش پشیمان باشد، که این اتفاق بعید هم نیست، یک بحران تمام عیار رخ می‌دهد؛ بحرانی که در فردی ترین حالت موجب افسردگی و اضطراب می‌شود‌. البته معمول‌تر این است که این بحران به اختلاف‌های زناشویی و حتی تغییر شغل منجر شود. البته اگر فرد همه انتخاب‌هایش را دوست داشته باشد، به تعهدات‌اش عمل می‌کند و به راحتی از این مرحله عبور می‌کند.

یک روان‌شناس جالب دیگر به نام «راجر گود» بحران ۳۰ سالگی را از آن طرف قضیه دیده است؛ به نظر او انسان‌ها ممکن است در اوایل دهه چهارم زندگی، در خودشان استعدادها، آرزوها، تمایلات و علاقه‌های تازه‌ای کشف کنند که تا این سن از آنها خبر نداشته‌اند. حالا این باخبر‌شدن از آن بی‌خبری۳۰ ساله ممکن است فرد را افسرده کند، ممکن است هم به او یک احساس تازه‌شدن و خود را بیشتر شناختن بدهد.

رمزهای عبور از ۳۰ سالگی

راستش را بخواهید، ما خودمان هم می‌دانیم که بیشتر مخاطب‌های مجله هنوز به ۳۰ سالگی نرسیده‌اند؛ برای همین اول به آنها راه‌هایی پیشگیرانه را پیشنهاد می‌کنیم که اصلا به ۳۰ سالگی که رسیدند ککشان هم نگزد!

۱/در انتخاب‌های بزرگ زندگی وسواس به خرج دهید

خداییش خیلی ساده انگاری است که بشود توی یک پاراگراف این توصیه را شرح داد؛ آقا، خانم، قبل از اینکه به ۳۰ سالگی برسی چند تا انتخاب خفن در زندگی‌ات داری؛ رشته دانشگاهی‌ات را بر اساس علاقه‌ها و توانایی‌هایت انتخاب کن؛ اگر شغلی پیدا کردی بعد از چند وقت کارت می‌گیرد و موقعیت‌های شغلی دیگری برایت جور می‌شود، در انتخاب بین این موقعیت‌ها دقت کن.

مهم‌تر از همه اینکه شغل و تحصیل را می‌شود یک کاری‌اش کرد اما انتخاب یک شریک زندگی که می‌خواهد همه عمر با شما زیر یک سقف باشد کار ساده‌ای نیست. اگر حالا دست به یک خودکاوی عمیق نزنید و این انتخاب‌ها را درست انجام ندهید، به ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ که رسیدید، بحران پشت بحران است که خواهد آمد.

۲/ بدانید که «بحران ۳۰ سالگی» طبیعی است

قدم اول دانستن این است که در همه دنیا، آدم‌های این سنی برمی‌گردند و به پشت سرشان نگاه عمیقی می‌اندازند. بعضی‌ها همین که این درگیری‌ها در ذهنشان زیاد شد، مضطرب می‌شوند که نکند چیزی‌شان است. نه آقا، نه خانم! شما سالمید؛ فقط دارید از یک تونل سنی عبور می‌کنید.

۳/ به بحران به شکل فرصت خود‌شناسی نگاه کنید

کلا ما در همه بحران‌های روحی مان - چه آنها که به سنمان مربوط هستند و چه آنها که به وسیله یک واقعه بزرگ زندگی مثل مرگ یک عزیز یا شکست عشقی به وجود می‌آیند - با خودمان بیشتر و نزدیک‌تر رو‌به‌رو می‌شویم.

در این رو‌به‌رویی‌های نزدیک، ما بهتر می‌توانیم نگرش‌ها، ارزش‌ها، ضعف‌ها، توانایی‌ها و حسرت‌های خودمان را بشناسیم و از این خودشناسی در مراحل بعدی زندگی‌مان استفاده کنیم.

۴/ بین آسان‌گیری نسبت به گذشته و تغییر در آینده، تعادل ایجاد کنید

مسلما گفتن اینکه «با آسان‌گیری و بی‌خیالی به مهم‌ترین انتخاب‌های زندگی‌ات نگاه کن»، حرف درستی نیست. همه ما در زندگی‌مان لا اقل بخش کوچکی را داریم که تنها متعلق به خودمان است و تصمیمات در این بخش فقط و فقط برعهده خودمان است و حتی به نزدیک‌ترین کسانمان ربطی ندارد.

اما آن طرف قضیه ویژگی‌های خاص ۳۰ سالگی است. اکثر ۳۰ ساله‌ها در ایران ازدواج کرده‌اند و بعضی‌هایشان یک یا ۲ بچه هم دارند. وقتی که پای یک انسان دیگر یا حتی بیشتر به میان می‌آید، تعهد و مسئولیت ما هم وسط کشیده می‌شود؛ اینجاست که باید میان خواسته‌های جدیدمان و انتخاب‌های گذشته تعادل ایجاد کنیم و طوری عمل کنیم که یک بحران دیگر به خاطر بدبخت‌کردن دیگران در ۴۰ سالگی به سراغمان نیاید!

منبع : napteam.com






 

http://www.shirin-shop.com/images/ads_images/1274601381.gif

اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها